آموزش و پرورش؛ سنگ بناى آينده كشور آموزش و پرورش، سنگ بناى آينده كشور است. اگر مشكلاتى در زمينههاى اخلاقى و رفتارى، علمى، اعتماد به نفس ملى و عمومى و در زمينههاى گوناگون ديگر داريم، در ريشهكاوىِ اينها به آموزش و پرورش مىرسيم. اگر آموزش و پرورش در يك كشور ارتقا پيدا بكند و اصلاح شود، در اقتصاد، سلامت و بهداشت، محيط زيست، مرگ و مير، بارورى، زيبايى و هنر، رفتارهاى گوناگون مردم در سطح جامعه با يكديگر و فراتر از همه اينها، در دين، فلسفه و اخلاق تأثير خواهد گذاشت. آموزش و پرورش، آن قاعده اساسى، به قول معمارها و بنّاها، آن فونداسيون اساسى براى بناى رفيعى است كه ما مىخواهيم براى آينده كشورمان داشته باشيم.(1) آموزش و پرورش؛ مهترين دستگاه مولد ما آموزش و پرورش، مهمترين دستگاه مولد ما است، دستگاه مولد، نه يك دستگاه مصرفكننده. ما بايستى براى آموزش و پرورش مايه بگذاريم. اين مايهگذاشتن، فقط پول نيست، پول فقط جزيى از مايههايى است كه بايد گذاشت، مهمتر از پول، فكر است. بهترين و برجستهترين فكرها بايد بنشينند براى آموزش و پرورش طراحى كنند، بايد فلسفه آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس اين فلسفه، افق آينده آموزش و پرورش كشور روشن باشد، معلوم باشد ما دنبال چه هستيم و كجا مىخواهيم برويم و بر اساس آن، خطكشى بشود، برنامهريزى بشود و راهها مشخص بشود. ما به اين احتياج داريم. آموزش و پرورش بايد از روزمرگى بيرون بيايد، اين اساس حرف است.(2) آموزش و پرورش؛ مهمترين كار يك كشور آموزش و پرورش، مهمترين كار يك كشور است. اگر كشورى بخواهد به عزت مادى، به سعادت معنوى، به سيطره سياسى، به پيشروى علمى، به آبادانى زندگى دنيا، به هر آرزويى بخواهد دست پيدا كند، بايد به آموزش و پرورش به عنوان يك كار بنيادى - مقدماتى لازم بپردازد، چرا؟ چون همه اين كارها به نيروى انسانى احتياج دارد. نيروى انسانى هم عمدتا در آموزش و پرورش شكل مىگيرد و صورت مىبندد، به طورى كه اگر آموزش و پرورش ما كه تقريباً دوازده سال از بهترين فصل عمر يك انسان را در اختيار دارد، به شكل مطلوبى كار كند، باعث مىشود كه جوانى كه در اينجا ساخته شده و قالبگيرى شده و صورتبندى شده، ديگر كمتر احتمال تغيير بنيانى در حوادث آينده در او برود. اگر آن جوان، شكل خوبى گرفت، به همين شكل كمابيش زندگى را ادامه خواهد داد. پس آموزش و پرورش كانون اصلى ساختن و پرورشدادن و توليد آن عامل اساسى است. (آن عامل اساسى) انسان است؛ انسان كارآمد، نيروى انسانى. بنابراين در زمينه مسائل انسانى كه نگاه كنيم، هيچ مسأله (و) هيچ نهادى بالاتر و مهمتر از آموزش و پرورش نيست. اين يك مطلب كه خيلى مطلب مهمى است.(3) معلم؛ ميداندارِ آموزش و پرورش شما به عنوان يك انسان، به عنوان يك مدير، به عنوان يك رئيس و به عنوان يك دلسوز مىخواهيد كشورى داشته باشيد كه افراد آن از لحاظ استعداد، برجسته باشند، از لحاظ اخلاق، پاكيزه باشند، از لحاظ اقدام، شجاع باشند، از لحاظ فكر، داراى تدبير باشند، افراد اين كشور مردمانى مستقل، داراى فكر، داراى ابتكار، داراى روح خلاقيت، پرهيزكار، پاكدامن، نظمپذير، قانونپذير، اهلِ اقدامهاى بزرگ و آرمانطلب باشند، مىخواهيد يك چنين كشور و جامعهاى بسازيد، نگاه كنيد و ببينيد جاى تربيت انسانها كجا است؟ از اول ولادت تا وقت مرگ، كدام نقطه و كدام منطقه و محيط، براى تربيت چنين انسانهايى مناسبتر از آموزش و پرورش است؟ همين قرنطينه 12 ساله مىتواند انسانها را با همين خصوصياتِ مثبت تربيت كند، يعنى اگر كارخانه آموزش و پرورش خوب كار بكند، در جهت درست كار بكند، همه اجزايش كار بكند، طراحى و مدلسازى و مديريتش خوب كار بكند، بدون ترديد يك كشور در هر نقطهاى كه قرار داشته باشد، بعد از 20 سال، 25 سال به نقطهاى مىرسد كه مردمش داراى اين خصوصيات برجستهاند؛ اين نقش آموزش و پرورش است، اين نقش معلمِ آموزش و پرورش است، اين را نمىشود دستِ كم گرفت. كدام بخش از مجموعه ادارى و آموزشى كشور غير از آموزش و پرورش، اين اهميت عظيم را دارند كه اين حجم وسيع از انسانها در بهترين اوقات عمرشان، به صورت مستمر - 12 سال - زير دست آنها باشند؟ اهميت آموزش و پرورش، اين است. اين كه ما براى معلم احترام قائليم و بنده به معناى حقيقى كلمه معلم را تجليل و تكريم مىكنم، تعارف نيست؛ اين براى خوشايند زيد و عمرو نيست؛ اين واقعيت است و مبتنى بر اين فلسفه است. معلم - چه بخواهند، چه نخواهند - رتبه بالا و عالىاى دارد و در حساسترين نقطه ايستاده است. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهميتدادن به معلم، يك اصل مهم و درجه اول در نظام اسلامى است. در مجموعه آموزش و پرورش، البته نيروهاى ستادى هستند، طراحان هستند، فكرسازان هستند، كتابنويسان هستند و همه آنها در اين اهميت و ارزش سهيمند، اما ميداندار، معلم است. همه طراحىها و مدلسازىها براى اين است كه معلم بتواند كارش را خوب انجام بدهد. وسط ميدان، معلم است، صف مقدم، معلم است، بقيه، كمككننده و پشتيبانىكننده و تدارككننده به او هستند تا او بتواند اين عنصر و اين ماده طبيعى را كه در اختيار او قرار دادهاند - يعنى كودك و نوجوان - با هنرمندى خود، با جهاد خود، با دلسوزى و كاردانى خود به يك ماده با ارزش تبديل كند و ارزش افزوده او را بالا ببرد. اين ارزش افزوده، ديگر قابل مقايسه با ارزش افزوده توليد هيچ مصنوع و هيچ شىء ديگرى نيست، حتى اگر ما از خاك طلا بسازيم، ارزش اين از آن بالاتر است، اگر با استخراج معدن، انرژى هستهاى بهوجود بياوريم، اين از آن بالاتر است. شما "انسان " تربيت مىكنيد و انسان توليد مىكنيد؛ آن هم انسانى با آن خصوصيات.(4) تكريم معلم در متون دينى در فرهنگ و آموزشهاى اسلامى ملاحظه كردهايد كه چهقدر به رعايت معلم توصيه شده و شاگرد خودش را در مقابل معلم كوچك مىشمارد و نسبت به او كوچكى مىكند. اين كوچكى مطلوب است، با اينكه مىدانيد در اسلام هيچ انسانى نبايد در مقابل انسان ديگرى، خود را كوچك و تحقير بكند، اما اين از موارد استثنايى است. كوچكى نسبت به والدين هم از موارد استثنايى است. انسان پيش والدين بايد خودش را كوچك بكند؛ "و اخفض لهما جناح الذل "؛ خودت را در مقابل پدر و مادرت ذليل كن، در حالى كه انسان مسلمان پيش هيچكس نبايد ذليل بشود، اما پدر و مادر مستثنا هستند، معلم هم همينطور است. در روايات هست كه وقتى با معلم حركت مىكنى، اگر شبِ تار است، تو جلوتر از معلم برو تا اگر چالهاى در راه وجود دارد، تو بيفتى و معلمت سالم بماند. اين، آن روح رفتار تكريمآميز نسبت به معلم را نشان مىدهد. اگر اين روحيه در جامعه رواج پيدا كند و هر كسى احساس نمايد كه در مقابل معلمِ خود خاضع است، فضا براى معلمان، فضاى مناسبى خواهد شد و اگر معلمان در جامعه دلخوش بودند، تعليم رايج خواهد گرديد. تكريم، يعنى اين.(5) در روايتى از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است كه فرمود: "ان الله و ملائكته "؛ خدا و فرشتگان، "حتى النملة فى جحرها "؛ حتى مورچگان و خلاصه تمام آفرينش و خلايق، "يصلون على معلم الخير "؛ بر معلمانِ نيكى درود مىفرستند. اين، امتياز بسيار عظيمى است. در روايتى ديگر از همان بزرگوار است كه همه خلايق و فرشتگان و جاندران عالم، براى معلمين استغفار مىكنند. معناى اين جملات چيست؟ تعليم و آموزش دادن مگر از نظر اسلام چقدر ارزش دارد؟(6) وجه تأكيد اسلام بر روى مقام معلم اين روايات و تأكيد اسلام بر روى تعليم و مقام معلم براى چيست؟ به گمان من براى اين است كه محيط جامعه اسلامى بايد مثل يك مدرسه، محيط تعليم و تعلم باشد. اصل قضيه اين است. همه شما بايد احساس كنيد كه در جامعه اسلامى، در حال تعلم، يعنى يادگرفتن هستيد. هر كس در هر مرحلهاى كه هست، مىتواند ياد بگيرد. يادگرفتن كه حد ندارد، ولو علامه دهر باشد، بايد ياد بگيرد. اتفاقا كسانى كه معلومات بيشترى دارند و مزه معلومات را چشيدهاند، بيشتر در فكر ياد گرفتن (هستند). شما كدام عالم را پيدا مىكنيد كه چند جلد كتابْ كنار دستش نباشد و شب و روز و وقت و بىوقت، آنها را مطالعه نكند؟ اهل علم، اهل معرفت، اهل دانش و كسانى را كه طعم علم چشيدهاند، نمىشود از دانش جدا كرد. مهم اين است كه در محيط جامعه، احساس مىشود كسانى كه معلومات كمترى دارند، متأسفانه براى يادگرفتن بىرغبتند. اين، مسأله خطرناكى است و بايد درست به عكس شود، يعنى شما در جامعه چه كارگر باشيد، چه كاسب، چه معلم باشيد، چه دانشجو، چه مشاغل توليدى داشته باشيد، چه مشاغل خدماتى، چه مرد باشيد و چه زن، هر كه و در هر سنى هستيد، بايد در حال تعلم و يادگرفتن باشيد. الى ماشاءالله كتاب هست. پس وقتهايى را براى كتابخواندن بگذاريد. چقدر وقت ما در رفت و آمدها، در اتوبوسها، در انتظار نشستنها و در اين گوشه و آن گوشه به حرفزدنهاى بيهوده تلف مىشود! اين وقتهاى تلفشده را اگر روى هم بگذاريد، از عمر يك دانشجوى پركار، بيشتر مىشود. اگر اين اوقات را به كار بكشيم و از آنها استفاده آموزشى كنيم - در خانه، در محيط كار، در بين راه - ببينيد جامعه چه خواهد شد! مهم، داشتن معلومات، انس با كتاب و انس با تعليم و تعلم است. اين، يك طرف قضيه. اما طرف ديگر قضيه اين است كه همه سعى كنند معلم هم باشند، يعنى چيزى را كه مىدانند، به ديگران تعليم دهند. در روايات در باب تعليم، اين معنا زياد تكرار شده است؛ عالمى كه علم خود را كتمان مىكند، لعنت شده است! اين فقط مخصوص علم دين نيست كه البته حساب جداگانه و اهميت ويژهاى دارد. پزشكى كه علم خود را كتمان كند و به شاگردانش تعليم ندهد، مهندسى كه علم خود را كتمان كند، كارگر خبرهاى كه تجربه و علم خود را كتمان كند و در انحصار خويش قرار دهد و هر كس ديگر كه علم خود را كتمان كند، لعنت شده است، مگر وقتى كه ارائه علم و افشاى مطلب علمى به طور عام، مفسدهاى داشته باشد. به هرحال بايد محيط جامعه، محيط تعليم و تعلم و يادگرفتن و ياددادن شود. ارزش معلم، به جهت نشاندادن ارزش علم است. اگر همه آفرينش به معلم درود مىفرستند، براى اين است كه معلم، علم را در اختيار متعلم مىگذارد. اين در حقيقت به معناى ارزشدادن به معلومات است.(7) معلم؛ تشكيلدهنده هويت نسل جديد تشكيل هويت نسل جديد، به دست معلم است، يعنى حتى نقشى پررنگتر از نقش خانواده و پدر و مادر. خود شما هم فرزندان مدرسهاى داريد و مىبينيد كه گاهى اوقات، فرمايش آقا معلم يا خانم معلم براى بچه، وحى مُنْزَل است. به خانه مىآيد، كارى را انجام مىدهد يا كارى را انجام نمىدهد، يا ساعتى مىخوابد يا ساعتى ورزش مىكند يا كار ديگرى مىكند، چون اينها را معلم گفته. پدر و مادر كه بارها اين حرفها را مىگويند، تأثير ندارد، اما حرف معلم تأثير دارد. در اكثر موارد، حرف معلم بر حرف پدر و مادر در ذهن كودك و نوجوان ترجيح پيدا مىكند. اين است نقش معلم. اگر ما مىخواهيم اين هويت، خوب شكل بگيرد، اگر مىخواهيم نسلى بهوجود بيايد كه اعتماد به نفس و انضباط اجتماعى داشته باشد، يك نسل مسؤوليتپذير و باعرضه و باكفايت براى كارهاى بزرگ، يك نسل داراى ابتكار، يك نسل مهربان و بدون احساس انتقامگيرى در درون خانواده بزرگ جامعه، يك نسل فداكار، يك نسل پركار، يك نسل كماسراف و دور از اسراف، اگر مىخواهيم فرهنگ عمومى جامعه به اين سمت حركت كند، راه و كليدش آموزش و پرورش است. براى تربيت چنين نسلى، آموزش و پرورش بايد مهيا و مناسب باشد.(8) معلم؛ امانتدار فرزندان ملت (معلمان،) امانتداران فرزندان اين ملت در طول سالهاى متمادى (هستند)، كسانى كه اولين نگارشهاى نيك يا بد را مىتوانند بر لوح سفيد آماده اذهان ما و كودكان ما بنگارند. شاكله اصلى وجود من و شما را در واقع در كنار تربيت خانوادگى، همين معلمانى كه در اين دوازده سال با كودكان و فرزندان ما سر و كار دارند، تعيين مىكنند و به وجود مىآورند.(9) معلم؛ سازنده انسان معلمان، سازندگان انسانند؛ انسانِ والا، انسان پيشرو، انسان تربيتشده، انسان باسواد. در واقع اين معلمان هستند كه ماده اصلى درجه اول عالم خلقت را كه وجود آن براى همه پيشرفتها و تعالىها - چه مادى و چه معنوى - شرط اصلى و محورى است، پرداخت مىكنند، به ثمر مىرسانند و كارآمد مىكنند.(10) معلم؛ گرهگشاى مسائل عمده عزيزان من، معلمان و معلمات عزيز! در سر كلاس، نه فقط درسى كه شما مىدهيد، بلكه نگاهى كه مىافكنيد، اشارهاى كه مىكنيد، لبخندى كه مىزنيد، اخمى كه بهرو مىآوريد، حركتى كه انجام مىدهيد و لباسى كه مىپوشيد، بر روى دانشآموز اثر مىگذارد. ما در مراجعه به خود، اگر عميقترين احساسات و عواطف و حالاتمان را ريشهيابى كنيم، در انتهاى خط، يك معلم را مشاهده مىكنيم. معلم است كه ما را مىتواند شجاع يا جبان، بخشنده يا بخيل، فداكار يا خودپرست، اهل علم و طالب علم و فهم و فرهنگ، يا منجمد و بسته و پايبند به تفكرات جامد بار بياورد. معلم است كه مىتواند ما را متدين، با تقوا، پاكدامن، يا خداى ناكرده بىبندوبار بار بياورد. معلم چنين نقشى دارد. اين ارزش معلم است، اين تأثير معلم است، اين گرهگشايى معلم در مسائل عمده زندگى ما و نسل آينده ما و جامعه ما و كودكان ما و تاريخ آينده ما است.(11) معلم؛ بهرهبردار منابع انسانى منابع طبيعى و منابع انسانى، دو سرمايه اصلى انسان هستند. كارگر منابع طبيعى را مورد بهرهورى قرار مىدهد و قابل استفاده مىكند، معلم هم منابع انسانى را استخراج مىكند، رشد مىدهد و مورد بهرهبردارى جامعه قرار مىدهد. اين دو، ركن اساسى جامعهاند. مهم هم اين است كه هم دو قشر معلم و كارگر، هم بخصوص مسؤولان دولتى و هم آحاد مردم اين ارزش والا را بشناسند و به آن به چشم تكريم نگاه كنند و بفهمند كارگر و توليدكننده يعنى چه، بفهمند كسى كه آهنپاره را تبديل به يك كالاى زيبا و مورد استفاده مىكند، چه ارزشى دارد. معلم را بشناسند و بدانند كسى كه كودك ساده هيچندان را به يك انسان آگاه و يك چشمه جوشان ابتكار، استعداد، نقشه و طرح در همه مسائل زندگى تبديل مىكند و اين ماده خام را به اينجا رسانده است، اجر و قربش كجا است، اين را همه بفهمند.(12) تعليم بايد اينگونه باشد تعليم، كارى بسيار ظريف و دقيق است. تعليم فقط اين نيست كه ما مجموعهاى از معلومات را در كاغذ بگذاريم و به دانشآموز بدهيم و بگوييم بخوان، بعد هم برههاى از سال را معين كنيم تا بيايند امتحان دهند، اين، تعليم حقيقى نيست. تعليم بايد طورى باشد كه ذهن را بسازد، مغز را فعال كند و در درجه اول، شوق به دانستن را در دل متعلم ايجاد نمايد. كسانى كه بدون شوق، رشتهاى را مىخوانند، هر چه در آن رشته، معلوماتشان زياد شود، كارايى آن كسى را پيدا نخواهند كرد كه با شوق و ذوق به سمت آن رشته رفته است. در همه رشتههاى علمى همينطور است، بايد اين شوق و ذوق، چه در اساس معلومات، چه در رشتههاى خاص معلومات، در دل متعلم ايجاد شود تا در درون او، اين فعاليت فكرى و مغزى و اين شوق قلبى و نيز تلاشى كه معلم شما پيش دست دانشآموز مىگذارد، او را به يك عالم واقعى تبديل كند.(13) ديانت از همه اينها مهمتر است از همه اينها مهمتر، مسأله ديانت است. اگر مىخواهيد كار معلمى شما مورد رضاى خدا و نسلهاى آينده قرار گيرد و در انجام وظيفهتان از شما به نيكى ياد شود، بچهها را متدين بار بياوريد. متدين بارآوردن بچه فقط كار معلم تعليمات دينى نيست، يك معلم رياضى، يك معلم فيزيك، يك معلم فارسى و ادبيات هم با يك نكتهگويى بجا و با يك تك مضراب مىتواند تفكر دينى را در اعماق دل شاگرد و مخاطب خود جا دهد تا يادش نرود. گاهى حتى بيش از معلم دينى مىتوانند اثر بگذارند. وقتى معلم دينى سر كلاس مىآيد، يك تكليف است و بچهها و همه انسانها نسبت به تكليف، حالت امتناع دارند. اين آقا مىخواهد بيايد تكليف بدهد، اگر خيلى خوشبيان و خوشبرخورد و خوشاخلاق و خوشتدريس باشد، يك مقدار حرفش قابل قبول است، اگر اينها هم نباشد، كه ديگر هيچ. اما يك معلم فيزيك، يك معلم رياضى، يك معلم شيمى، يك معلم ادبيات فارسى، يك معلم تاريخ، گاهى در خلال صحبت، با يك كلمه بجا - حقيقتا يك كلمه - مىتواند تأثيرى در روح كودك و نوجوان و جوان بگذارد كه او را به معناى واقعى كلمه متدين و پابند كند. شماها مىتوانيد اين كار را بكنيد؛ هم در دبستان، هم در راهنمايى، هم در دبيرستان. بچهها را متدين بار بياوريد. متدين بارآوردن بچهها همان چيزى است كه مىتواند آينده اين كشور را آباد كند. اگر ما مىخواهيم اين كشور پيشرفت صنعتى كند، پيشرفت مادى كند، پيشرفت فرهنگى كند، رتبه اول منطقه را - همانطور كه در سند چشمانداز آمده - حائز شود، اين در سايه انگيزش دينى و ايمان امكانپذير است. وقتى ايمان بود، انسان دنبال ايمان حركت مىكند و با همه سختىها هم مىسازد.(14) شما معلم فيزيك يا رياضيات يا هندسه يا ادبيات يا علوم اجتماعى يا هرچه، مىتوانيد معلم دين و معلم اخلاق و پرورشدهنده اخلاق در دانشآموز خودتان باشيد. گاهى يك معلم رياضى در هنگام حل يك جدول رياضى، يك كلمه مىگويد كه آن كلمه در اعماق قلب دانشآموز اثر ماندگارى مىگذارد. اين را همه معلمين بايستى وظيفه خودشان بدانند. من به همه معلمها - هرچه تدريس مىكنيد - عرض مىكنم كه از اين مسأله غفلت نكنيد كه تربيتكردن هم جزو كار شما است و چه بهتر كه با نفوذ معلمى، با تأثير روحى معلم بر متعلم - از اين امكان - استفاده كنيد و يك نقطه روشن و نورانىاى (را) در قلب دانشآموز باقى بگذاريد. يك كلمه از خدا، يك كلمه از پيغمبر(ص)، يك جمله از قيامت، يك كلمه از معنويت و سلوك الى الله و محبت به خدا، گاهى ممكن است از شما به عنوان دبير رياضى يا دبير ادبيات يا معلم كلاس اول دبستان يا دوم دبستان صادر شود كه شخصيت اين كودك يا اين نوجوان، اين انسانى را كه مخاطب شما است، شكل مطلوب بدهد كه از صد ساعت حرفزدن در شكلهاى ديگر اثرش بيشتر باشد.(15) معلم! وجدان كارى يكى از كارهايى كه وجدان كارى لازم دارد، تعليم و تربيت است. معلم در كلاس درسِ مدرسهاى كه ته فلان شهر يا فلان گوشه دورافتاده تهران يا يك روستا است، بايد آنطور درس بگويد، زحمت بكشد و تلاش كند كه گويا الان بازرس در كلاس نشسته است، كار او را نگاه مىكند يا يك ساعت بعد مىآيد تا نتيجه كار را ببيند. وجدان كارى يعنى اين. ما تعارف كه نمىكنيم!(16) معلم! كارگر! "ايّاكَ و الكسل... " معلمان عزيز! كارگران عزيز! كشور به شما احتياج دارد. بدانيد كه ممكن است هزاران نفر از شما با نام و نشان شناخته نشويد، اما تأثير يكايكتان در آينده اين كشور - نه آينده دور، بلكه همين ده سال و بيست سال ديگر - تأثير نمايانى خواهد بود. همه شما تأثير خواهيد داشت، بنابراين كار كنيد. نبى مكرم(ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: "اياك و الكسل و الضجر "؛ از دو چيز پرهيز كن: يكى از ملالت و يكى از كسالت. ملالت يعنى اينكه انسان حوصله كار نداشته باشد، كسالت هم يعنى تنبلى. همچنين از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است: "رحم الله امرء عمل عملا فاتقنه "؛ رحمت خدا بر آن انسانى كه كار خود را - هر كارى - محكم و متقن انجام دهد.(17) سرلوحه برنامههاى آموزش و پرورش سرلوحه و محور برنامههاى آموزش و پرورش در تنظيم كتاب، در تربيت معلم، در نظارت بر كار بخشهاى مختلف آموزش و پرورش، در نظارت بر كار آموزشدهندگان و داخل مدارس بايد بر اين باشد كه ببيند آيا تفكر اسلامى منتقل مىشود يا نه؟ انسانسازى بر مبناى اسلام و مسلمانسازى كودكان در اين مدارس انجام مىگيرد يا انجام نمىگيرد؟ هرچه ما در اين جهت كمبود داريم، بايستى همت كنيم و آن كمبود را برطرف نماييم.(18) لزوم تحول عميق در آموزش و پرورش من سال گذشته در همين ديدار با معلمين در تهران، مسأله تحول عميق در آموزش و پرورش را مطرح كردم. اين تحول عميق يعنى چه؟ بارها گفتهام كه ما از يادگرفتن از غربىها و غير غربىها و بيگانهها خجالت نمىكشيم، امتناع نمىكنيم. اين كه ما يك روش ادارى را، يك روش آموزشى را، يك دانش را، يك اختراع را از كشورهاى ديگر ياد بگيريم، هيچ خجالت نمىكشيم، كوتاه هم نمىآييم، دنبالش هم مىرويم، شاگردى مىكنيم. منتها دو نكته اينجا وجود دارد در كنار اين شاگردىكردن، اين دو نكته را متأسفانه در دوران استحاله فرهنگى - يعنى دوران پهلوى كه دوران پهلوى، دوران استحاله فرهنگى كشور ما است - رعايت نكردند. چشمشان را بستند، آغوششان را باز كردند، هر كس آمد، هر چه دادند، اينها گرفتند. يكى از اين دو نكته اين است كه ما آنچه را كه مىگيريم، ارزيابى كنيم، ببينيم به درد ما مىخورد يا نه. اگر صددرصد به درد ما مىخورد، صددرصد قبول كنيم، اگر صددرصد به درد ما نمىخورد و مضر است، صددرصد رد مىكنيم. اگر بين اين دو تا است، به همان اندازهاى كه به درد مىخورد، قبول كنيم، مابقىاش را رد كنيم. به ما نبايد تزريق كنند، ما بايد انتخاب كنيم. هر چه آوردند، مثل آدمهايى كه بىحس و حال و بىهوش افتادهاند و همينطور چيزى را يا در جسمشان فرو مىكنند يا از دهانشان به حلقشان مىريزند، نباشيم. ما در دوران استحاله فرهنگى منتظر مانديم كه به حلقمان بريزند. نكته دوم اينكه بالاخره اين ماجراى "شاگرد، استادى " تا ابد نبايد طول بكشد. ما حاضريم شاگردى كنيم پيش كسى كه بلد است آن چيزى را كه ما بلد نيستيم، اما ديگر تا ابد كه نبايد انسان شاگرد بماند. ما بايد خودمان استاد بشويم. يكى از چيزهايى كه ياد گرفتيم، مسأله آموزش پرورش است. آنها شيوههاى آموزش پرورشى خوبى داشتند و ما هم از آنها ياد گرفتيم. اينكه دبستانها از مكتبخانههاى قديم بهتر بود، دبستان، دبيرستان، تقسيمبندىها، خوب بود، اينها را كه ما رد نمىكنيم، اينها مفيد است، اما بالاخره چقدرش، چهجورش، با كدام رويكردش، ما ديگر به اين توجه نكرديم و يكپارچه گرفتيم. آنها گفتند شش كلاس اينجور باشد، شش كلاس آنجورى باشد، ما همان را آورديم. بعد آنها روششان را تغيير دادند، پنج كلاس و سه كلاس و فلان، ما هم اين را ياد گرفتيم، آورديم. اينكه نمىشود. آنها كتاب درسى با درسهاى مختلف داشتند، گفتند اينها را تعليم بدهيد، ما هم همينطور اين تراكم تعليمات را فرا گرفتيم. شيوه سازماندهى آموزش پرورش هم از لحاظ قالب، هم از لحاظ محتوا يك شيوه تقليدى محض است. اين درست نيست.(19) دو عيب در نظام آموزش و پرورش در مسأله آموزش و پرورش آنچه من بر او تأكيد و اصرار مىكنم، در درجه اول عبارت است از طرح تحول در نظام آموزش و پرورش. ما هم بارها در گذشته تأكيد كرديم (كه) نظام آموزش و پرورش ما يك نظام تقليدى و كهنه است، دو تا خصوصيت بد در او هست؛ اولا از روز اولى كه نظام آموزش و پرورش را در دوران سياه پهلوى و اندكى پيش از آن بر كشور حاكم كردند، نيازها و سنتهاى كشور را در نظر نگرفتند. پايه بايد سنتهاى كشور باشد، از تجربيات ديگران هم بايد حداكثر استفاده بشود. نه اينكه ما بياييم الگويى را كه در فلان كشور غربى با اقتضائات خودش - با همه خطاهايى كه ممكن است داشته باشد - به كار گرفته شده، او را عينا اينجا بياوريم. متأسفانه اين كار را كردند، تقليدى محض بود. دوم اينكه همان هم كهنه است. خود آن كسانى كه يك روزى مرجع تقليد مسؤولان وابسته كشور ما قرار گرفتند، امروز از اين روشها عبور كردهاند و روشهاى تازهترى را آوردهاند، اما ما چسبيدهايم به همان روشهاى قديم! تحول لازم است.(20) نظام "پرورش " و مسأله گسترش كيفى نكته بعدى كه او هم اهميت دارد، اهميتدادن به نظام پرورش در مجموعه آموزش و پرورش است. عدهاى بر اثر بىتوجهى به نظام پرورش، آن بنايى را كه اول انقلاب گذاشته شده بود، از مجموعه آموزش و پرورش كنار زدند، به تدريج كمرنگ كردند و تقريبا مىشود گفت حذف كردند.(21) يكى از بهترين سنتهايى كه در اين كشور بعد از انقلاب گذاشته شد - مرحوم شهيد باهنر كه رحمت و رضوان خدا بر او باد، پايهگذار اين كار بود - همين معاونت پرورشى است. آمدند به بهانههايى اين را تعطيل كردند. حالا نمىخواهيم سوءظنگونه به اين مسأله نگاه كنيم، اما به هر حال كجسليقگى بود. به اين عنوان كه پرورش بايد به وسيله معلمين متنوع در كلاسها انجام بگيرد و نبايد جدا باشد، اين كانونى را كه مخصوص اقدام پرورشى بود، تعطيل كردند. آموزش بدون پرورش، راه به جايى نخواهد برد، آموزش بدون پرورش همان بلايى را بر سر جوامع انسانى خواهد آورد كه امروز بعد از گذشت صد سال، صد و پنجاه سال يا بيشتر، جوامع غربى دارند آن را احساس مىكنند. اينها از آن چيزهايى است كه آثار آن ده ساله و بيست ساله ظاهر نمىشود، يكوقت چشم باز مىكنيد، مىبينيد يك نسل ضايعشده است و كاريش نمىشود كرد.(22) پرورش اگر از آموزش مهمتر نباشد، كمتر نيست. آن لوح سفيد و آمادهاى كه ذهن كودك ما و دانشآموز ما است، فقط با خط خط كردن و عدد و رقم روى او نوشتن، درست نمىشود، ساختن لازم دارد. اين ساختن، پرورش است. بايد به مسأله پرورش و جريان پرورش - به هر شكلى كه آن را بتوانند انجام بدهند، در مورد شكلش ما اظهار نظرى نمىكنيم - اهميت داده شود، در كتاب درسى، در انتخاب معلم، در تربيت معلم، در خود سازماندهى. هر چه آموزش و پرورش بتواند از گسترش كمى پرهيز كند - چه در سازمان، چه در نيروى انسانى - بهتر است، چون گسترش كمى آموزش و پرورش، امروز در درجه اول اولويت نيست، گسترش كيفى مهم است. نيازها برآورده شود. آن مقدارى كه نياز به معلم و به مدرسه هست، تأمين شود. درجه اول، گسترش كيفى باشد؛ بالابردن ارتقاى رتبه معلمان از لحاظ آمادگى، تجربه، دانش، فرهنگ. اين چيزهايى است كه در آموزش و پرورش مهم است.(23) لزوم فكرمحورى به جاى حفظ محورى ما بايد نگاه كنيم ببينيم چه لازم داريم، اين شيوهاى كه هست، كجايش معيوب است. اين شيوه عيوبى دارد كه يكى از عيبهايش همين حافظهمحورى است به جاى فكرمحورى. آموزش و پرورش ما حافظهمحور است. بچهها بايد همينطور دائم محفوظات درست كنند. حافظه براى حفظ كردن بد نيست. حفظكردن بچهها، كتابخواندن بچهها، زيادخواندن بچهها هيچ اشكالى ندارد، اين چيز خوبى است، چون اين معلومات مىماند. البته ممكن است بعضىاش را هم نفهمند. محفوظات خوب است، اما حفظ محورى بد است كه محور تلاش، عبارت باشد از حفظ. محور تلاش بايد عبارت باشد از فكر، ولو با حفظ هم همراه باشد. اين يك عيب بزرگى است، اين بايد اصلاح شود. ما اگر امروز آن را اصلاح نكنيم، چه كسى اصلاح كند؟!(24) آموزش و پرورش فقط مقدمه دانشگاه نيست آموزش و پرورش، مسؤول تحويلدادن آدمهاى درسخوانده و كارآمد در همه سطوح است. اشتباه است اگر خيال كنيم آموزش و پرورش لزوما مقدمه دانشگاه است، نه، بعضى دنيا و آخرت خودشان را به راهيافتن به دانشگاه وصل كردهاند. شنيدهايد جوانى كه در كنكور رد شده، فرض كنيد بلايى سر خودش آورده يا افسردگى پيدا كرده يا پدر و مادرش (به او) توسرى زدهاند! نه آقا! دانشگاه، راه رشد علمى و راه رشد تحقيق است، اين براى كشور لازم است. شما مىدانيد من مروج گسترش و عمق دانش هستم و بر اين معنا اصرار دارم، اما اين معنايش اين نيست كه ما فروشنده خوب نمىخواهيم، راننده خوب نمىخواهيم، كاسب خوب نمىخواهيم، تكنسين خوب نمىخواهيم. در همه سطوح كشور از زن و مرد كه لزوما لازم نيست دانشگاه بروند، اما به تعليمات آموزش و پرورش نيازمندند. پس آموزش و پرورش اينجور نيست كه فقط مقدمهاى باشد و نيمخوردهاى براى دانشگاه درست كند، نه، دانشگاه هم خيلى خوب است، دانشگاه هم لازم است، اما دايره آموزش و پرورش خيلى وسيعتر از دانشگاه است. همت شما بايد اين باشد كه در آموزش و پرورش، كسانى را تربيت كنيد كه اينها به حد لازمى از فرزانگى و دانايى و معلومات دست پيدا كنند كه در هر جايى كه انسانى مشغول كار هست، از اين حد از دانش و فرزانگى برخوردار باشد. حالا بعضىها استعداد دارند، شوق دارند، مىروند دانشگاه، بعضىها نه، يا شوقش را ندارند، يا استعدادش را ندارند، نمىروند.(25) 1) 12/2/1385 2) 12/2/1385 3) 3/5/1386 4) 12/2/1386 5) 12/2/1370 6) 9/2/1371 7) 9/2/1371 8) 12/2/1384 9) 9/2/1388 10) 12/2/1384 11) 15/2/1378 12) 10/2/1382 13) 26/4/1381 14) 12/2/1384 15) 12/2/1387 16) 13/2/1374 17) 15/2/1378 18) 25/10/1370 19) 12/2/1387 20) 9/2/1388 21) 9/2/1388 22) 12/2/1387 23) 9/2/1388 24) 12/2/1387 25) 12/2/1387